شمس الدين محمد كوسج

79

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به آورد با او كمين « 1 » آوريد * ز اسبش به روى زمين آوريد از « 2 » ايرانيان كس نشد كينه‌خواه * فروماند بر جاى شاه و سپاه فرامرز جوشيد از پيش صف * همى بر لب آورد از كينه كف به دو گفت گرگين كه اى نامدار * هماوردت آمد برآراى كار فرامرز گفت اى گو نام‌جوى * از ايدر برو تازنان « 3 » پيش اوى به آورد با او زمانى بگرد * به نيزه برآور به خورشيد گرد بدان تا ببينم كه برزو به جنگ * چه سازد به كين و چه گيرد به چنگ به دو گفت گرگين بدين كيميا * فكندى تنم در دم اژدها اگر من بتابم ز فرمانت سر * نخوانند گردان مرا كينه‌ور برفتم من اكنون به فرمان تو * به ديّان « 4 » دادار و پيمان تو چو بينى كزو بر من آيد ستم * نباشى برين جاى بر بيش‌وكم بيايى به ميدان اين جنگ‌جوى * نمانى كه آرد مرا بد به روى كه دانم كه با او نتابم به جنگ * به آوردگه چون گشايد دو چنگ بگفت اين و آمد به ميدان دوان * به برزو چنين گفت كاى پهلوان چه تازى به ميدان تو را كين ز كيست * كه گردون به مرگ تو خواهد گريست به دو گفت برزوى كاى نامدار * برآشفت با تو مگر روزگار همانا كه از خويش سير آمدى * كه چونين « 5 » به چنگال شير آمدى بغرّيد و چون شير نر بردميد * بزد دست و گرز گران بركشيد ز بازو برون كرد گرگين كمان * يكى تير زد بر سر پهلوان به افسون و نيرنگ و چاره به دشت * زمانى برآورد با او بگشت دو لشكر نظاره بر آن هردوان * كه چون گشت « 6 » خواهد سپهر روان

--> ( 1 ) . ن : درين دشت با او به كين . ( 2 ) . ن : ز . ( 3 ) . ن : تازيان . ( 4 ) . ن : يزدان . ( 5 ) . ن : چنين . ( 6 ) . ك : كه كشت و كه .